رد سرخ ماسک
از خدمت به مردم خسته نمی شوم و این نعمتی است که خداوند به من عطا کرده است
به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان؛ از سلسله خاطرات تلخ و شیرین اعضای خانواده دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان در دوران مدیریت و مقابله با کرونا ویروس که تحت عنوان رد سرخ ماسک در سایت این دانشگاه منتشر می شود، این بار خاطرات مژگان اعوانی، کارشناس پزشک خانواده در معاونت بهداشتی منتشر می شود. این مصاحبه در تاریخ ششم مهر ماه سال 1399 انجام شده است.
خانم اعوانی عزیز لطفا خودتان را معرفی بفرمایید و از شروع کارتان در خانواده دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان بگویید:
بسمالله الرحمن الرحیم مژگان اعوانی هستم، کارشناس مامایی. بنده اوایل طرحم دو سال در معاونت بهداشتی واحد آموزش مشغول به کار بودم بعد به مدت هشت سال در محیط صنعتی یک کارخانه کار کردم. سپس در آزمون شرکت کردم و به صورت قراردادی وارد دانشگاه شدم. این را هم بگویم، همیشه یکی از آرزوهام این بود که دوباره برگردم و در معاونت بهداشتی دانشگاه کار کنم. ابتدا به عنوان کاردان بهداشت خانواده در مراکز خدمات جامعه سلامت دانشگاه مشغول به کار شدم. بعد از چهار سال دوباره برگشتم به معاونت بهداشتی و در واحد گسترش شبکه های بهداشتی فعالیتم را ادامه دادم.
از شروع بیماری کرونا بگویید، اولین باری که اخبار مربوط به شیوع کرونا را شنیدید و فعالیت هایی که در این دوره انجام دادید:
با شروع بیماری کرونا بنده انتخاب شدم که به عنوان یکی از اعضاء در دبیرخانه ستاد کرونا مشغول به کار شوم , و در دبیرخانه با حضور آقای دکتر فریور فعالیت مان را آغاز کردیم. اولین باری که به اصطلاح متوجه شدیم کرونا وارد ایران شده است، جلسهای داشتیم برای هر خانه یک پایگاه سلامت، در آن زمان بود که آقای دکتر جندقی مطرح کردند که بیماری کرونا وارد ایران شده و باید ما از همه لحاظ آمادگی مقابله را داشته باشیم و یک سری آموزش ها رو از همان جا برای ما شروع کردند.
همه ما امید داشتیم که این بیماری گسترش پیدا نکند و در همان ابتدا با محدودیت هایی که ایجاد می کنند، کنترل شود ولی متأسفانه خیلی زود و سریعتر از آن چیزی که فکر می کردیم این ویروس پخش شد نه تنها ایران بلکه کل جهان را درگیر کرد. این یک پاندمی بود که به اصطلاح درس های زیادی را حداقل به من نوعی آموخت. این که سلامتی یک مقوله لوکس نیست که فقط شامل حال ثروتمندان باشد چون همیشه ما این تصور را داشتیم که هر کسی که پولدار است می تواند به دنبال بهترین دارو و درمان برود ولی این پاندمی نشان داد که فقیر و ثروتمند و پیر و جوان رو نمی شناسد.

آیا از این دوران مدیریت و مقابله با کرونا خاطراتی دارید؟
بله خاطرات زیادی دارم. بیشتر این خاطرات تلخ بوده و امیدوارم که از این به بعد روال خوبی داشته باشد ولی کار که کار بود و هیچ موقع من از کار فراری نیستم یعنی هر طور که بتوانم خدمت می کنم و دوست دارم. با جان و دل هم کار می کنم، یعنی حتی اگر لازم هم باشد در هر زمانی آماده کار و خدمت رسانی هستم و در حد توانم اگر لیاقتش را داشته باشم انجام می دهم. اوایل شیوع کرونا خب من هم خیلی استرس داشتم و نگران پدر و مادر خودم بودم چون هم بیمار هستند و هم اینکه سن شان بالا است.
نگران دیگر اعضای خانواده ام هم بودم. هر چیزی که می خواندم و یاد می گرفتم، آموزش هم می دادم چه به پدر و مادر خودم و چه به خواهرهای خودم و چه به فامیل های خودم یعنی حتی اگر شده تلفنی، یا از طریق شبکه های اجتماعی اطلاعات را در اختیارشان می گذاشتم و سعی می کردیم تا آنجایی که می شد دستورالعمل ها را رعایت کنیم. فقط برای کارهای ضروری بیرون می رویم و سعی می کنیم که در خانه بمانیم و دوست دارم مردم هم این حداقل پروتکل ها را رعایت کنند، تا بتوانیم این بیماری را کنترل کنیم. ما موج اول و دوم و سوم کرونا را پشت سر گذاشتیم، واقعا کادر درمان فشار زیادی را تحمل می کند که کار بسیار سختی است.
هم استرسی که به پرستارهای محترم، کادر بیمارستان، بهکار که در بیمارستان تلاش می کنند، پزشک های محترم و بچههای کادر بهداشت هم همین طور واقعا زحمت می کشند، غربالگری مرحله اول و دوم و سوم، اینکه زنگ بزنند به تک تک خانواده ها سؤال کنند آیا شما علائم رو دارید، ندارید؟ واقعا کار سختی است. واقعا همکاران در مراکز بهداشتی با جان و دل کار می کنند و این که اصلا نمی دانند مراجعه کنندگان سالم هستند یا بیمار و یا ناقل ولی پذیرای آنها هستند و به وظایف خود به شایستگی عمل می کنند. این ها همه فشار و استرس هایی هست که به پرسنل بهداشت و درمان وارد می شود.
گفتید که در دبیرخانه ستاد کرونا فعالیت می کنید، چه چیزی باعث شد که این مسئولیت را قبول کنید؟
من از خدمت به مردم خسته نمی شوم و این نعمتی است که خداوند به من عطا کرده است. پیش می آمد که از منزل هم کار می کردم، صبح می آمدم اداره و تا هفت و هشت شب کار می کردم و دوست داشتم هرچه از دستم بر می آید انجام بدهم. حتی خواهرم همیشه به من می گفت تو خسته نیستی؟ من هیچ موقع احساس خستگی نکردم مگر زمانی که آمار فوتی ها خیلی بالا می رفت. مثلا یک روز یادم است که در آمار فوتی ها که اعلام کردند من واقعا نتوانستم خودم را کنترل کنم یعنی از بس ناراحت شده بودم شروع کردم به گریه کردن در صورتی که هیچ کدام از آن افراد را حتی نمی شناختم و آن خاطره هیچ موقع از ذهن من بیرون نمی رود.
استرس این که با بیماری ناشناخته ای درگیر هستیم و واقعا هم نمی دانستیم که چه کاری را باید انجام بدهیم. مثلا چه روال زندگی را باید داشته باشیم که دچار این بیماری نشویم. این شرایط برای مردم هم خیلی مشکل است. در نظر بگیرید یک بچه پنج، شش ساله را هفت ماه تمام از بازی کردن در محیط بیرون از منزل محروم کنیم. مخصوصا الان که باید بچه ها در آپارتمان های کوچک محدود شوند و در خانه بمانند.
بزرگ ترها هم همین طور آن هایی که مسجد می رفتند و در مراسم مذهبی شرکت می کردند یا این هایی که عزیزان شان را از دست می دهند و بدون اینکه کوچک ترین مراسمی برگزار کنند، مخصوصا اگر کسی که فوت کرده مبتلا به کرونا بوده که تدفینش با یک شرایط خاصی انجام می شود. از جمله فشارهایی است که به مردم وارد می شود. یکی از همکاران بیمارستان کوثر دچار کرونا شده بود و آقای دکتر گوهری هر روز از وضعیت جسمانی این بنده خدا به آقای دکتر فریور می گفت و نگرانش بود. می گفت که حالش بد شده و نگران هستند که آخر هم ایشان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
خود من هم شاهد این بودم یکی از اقوام ما بر اثر کرونا فوت کرد. تدفینی که صورت گرفت با حداقل افراد، بدون برگزاری هیچ مراسم عزاداری و شرایط طوری بود که حتی دختر آن خانم هم نتوانست در مراسم شرکت کند، چون خودش هم شرایط خاصی داشت و مریض و الآن با اینکه پنج، شش ماه از فوت مادرش گذشته است هنوز که هنوزه یک احساس بدی دارد که نتوانسته در مراسم مادرش شرکت کند. خاطرات خوب هم زیاد دارم، اینکه از همون اول واحد ۴۰۳۰ ما فعال شده بود اینجا و اتاقش روبروی دبیرخانه کرونا بود یکی از اعضای هیأت علمی دانشگاه به صورت افتخاری با ما کار می کرد. بعد دانشجوهای پزشکی، پرستاری به صورت دو شیفت، سه شیفت از هفت و نیم صبح تا یازده شب اینجا کار می کردند.
یک روز دیدم که همکاران پیگیری می کنند که خادمین امام رضا علیه السلام به سمنان بیایند و پرچم متبرک امام رضا (ع)را پیش مریض ها ببرند که این یک خاطره خیلی خوبی بود. من شفای مادرم را همیشه مدیون امام رضا هستم. البته بیست و دو، سه سال پیش مادرم مریض شده بود. خواهر من دانشجو بود و در مشهد درس می خواند. می گفت یک روز رفتم حرم امام رضا و یک جعبه خرما گرفتم، رفتم حرم و ضریح را چسبیدم، امام رضا را قسم دادم که مادرم را شفا بدهد و از این بیماری نجاتش بدهد.
یک آقایی زنگ زده بود و داشت مطرح می کرد که پدر و مادر هر دو درگیر شده اند و این خانواده دو تا بچه کوچک دارند. حتی بچه شیرخواره دارند و خیلی نگران بچه ها بودند. من به آنها آموزش دادم، گفتم که حتی این بچه کوچک می تواند از شیر مادرش استفاده کند تا دیگر نگران غذای بچه نباشند. گفتم بچهها رو می توانید از پدر و مادر جدا کنید ولی برای شیر دادن مشکلی وجود ندارد. مادر می تواند ماسک خودش رو بزند و به بچه خودش شیر رو بدهد. این آقا دوباره تماس گرفت و گفتش که شکر خدا پدر و مادر هردو خوب شدند.
تماس دیگری داشتیم که می گفتند یکی از آشناهایشان، اول مرتب مریض می شود، کرونا او را رها نمی کند. مدام او بعد من یک شرح حالی گرفتم و پرسیدم که آیا این خانم آیا بیماری زمینه ای دارند؟ که گفتند بله و سنش هم بالاست. بعد گفت که: «فرزندان و نوه هایش حدود بیست نفر می شوند، به دیدن این خانم می روند. این ها همه سالم هستند ولی این پیرزن همیشه بیمار است.
خانم جان یک فکری بکنید کرونا یک بار، دو بار، چه جوریه؟» بعد من گفتم آقای محترم این بیست نفری که پیش این بنده خدا می روند، باعث بیماری او می شوند. احتمالا یک یا چند نفرشان ناقل هستند، به ظاهر سالمند، به دیدن این خانم می روند و فاصله را هم مراعات نمی کنند، ماسک هم نمی زنند، آن پیرزن را همیشه مریض می کنند. گفت: «واقعا مگه می شه اینطوری؟» گفتم بله این همه اطلاع رسانی می کنند که تجمع نکنید. حداقل اگر در یک خانه هم هستید، فاصله اجتماعی را رعایت کنید.
یکی از آب میوه فروشی های سطح شهر، دستگاه ها و امکانات مغازه اش را در اختیار سپاه گذاشته بود و سپاه میوه را تهیه می کرد و در آن مغازه آب میوه ها را می گرفتند برای بیماران کرونایی، دو وعده برای تمام بیماران کرونایی تو بیمارستان کوثر آب میوه توزیع می شد. آب میوه های تازه یعنی روزانه این تهیه می شد و در اختیارشون قرار می گرفت که این هم یکی از خاطرات خوب من بود.

همکاری مردم و دیگر نهادها را با دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان چگونه می بینید؟
یک روز در اتاق دبیرخانه بودیم، دیدیم یک جوانی آمد و اسم و فامیلی خودش را گفت و به آقای دکتر فریور اعلام کرد که اولا یک گروه جهادی با بچههای مهدی شهر تشکیل دادیم و ما حاضریم هر کاری که شما خواسته باشید، انجام بدهیم. بعد دکتر اسم و فامیل و شماره موبایلش را یادداشت کرد و گفت که به آن ها خبر می دهد. بعد از دو، سه روزی دیدیم این جوان دوباره آمد پیگیری کرد و دکتر فریور از او پرسید که: «شما شغلت چیه؟ کارت چیه؟» و جوان گفت: « من دانشجوی پزشکی همین دانشگاه سمنان هستم.»
حتی این جوان گفت که او و گروه جهادی حاضرند که در کارخانه های تولید کننده اقلام حفاظت فردی مثل ماسک و غیره و یا تولید کنندگان مایعات ضد عفونی به عنوان کارگر کار کنند و از هیچ کاری دریغ ندارند. همکاری که ارتش، سپاه، هلال احمر، طلاب و روحانیون در این مدت قابل ستایش است. همچنین تلاش همکاران خودمان در دانشگاه که شبانه روز کار می کردند. مثلا آقای دکتر گوهری صبح می رفت بیمارستان و بیماران را ویزیت می کرد، پذیرش می کرد.بعد بر میگشت به ستاد و با آقای دکتر دانائی جلسه داشت.
چهار، پنج بعد از ظهر تازه ناهارش را می خورد و بقیه همکاران هم همین طور. در اسفند ماه سال نود و هشت که کرونا آمد تا نه شب همه همکاران در ستاد کار می کردند، بدون اینکه احساس خستگی کنند، بدون اینکه فکر کنند که از صبح ساعت هفت و نیم آمده اند سرکار و الان ساعت نه شب است!
شیوع بیماری کرونا برای شما چه درسی داشت؟
این پاندمی آخرین پاندمی نیست و تاریخ به ما نشان می دهد که طغیان های بیماری ها و پاندمی ها جزئی از زندگی بشر هست. ما باید خودمان را آماده کنیم برای پاندمی های بعدی و به مراتب آماده تر از الان و این که باید به آمریکا ثابت کنیم با این تحریم ها، با این فشارهایی که روی ایران می آرود، جوان های مملکت ما این قدرت را دارند که بر این فشارها غلبه کنند. انشاءالله روزی برسه که ما خودمان تمام دستگاه ها و تجهیزات پزشکی را تولید کنیم. همچنین داروهایی که نیاز داریم، نه تنها از تولیدات کشور خودمان استفاده کنیم، صادر کننده به خیلی از کشورهای جهان باشیم.
سخن پایانی...
فقط آرزویم این است که کلا کرونا از ایران و کل جهان نابود شود یا واکسنش زودتر تولید شود و همه مردم از این بیماری نجات پیدا کنند. به امید خدا. سپاسگزارم هم از زحمات و فعالیت های روابط عمومی و هم از وقتی که در اختیار ما گذاشتید.
مصاحبه کننده و ویرایش کننده: مارال صمصامی- کارشناس روابط عمومی دانشگاه
پیاده کننده: سکینه عبداللهی