بوی ماه مهر، ماه مهربان
فصلهای سال یکی یکی ورق میخورند؛ بهار، تابستان و میرسیم به پاییز هزار رنگی که به راستی در هیچ تابلوی نقاشی تصویر رویایی آن یافت نمیشود. میدانم که حتی پدر و مادرها تمام پاییزهای سالهای تحصیل را همیشه به یاد دارند.
روابط عمومي دانشگاه علوم پزشكي سمنان
فصلهای سال یکی یکی ورق میخورند؛ بهار، تابستان و میرسیم به پاییز هزار رنگی که به راستی در هیچ تابلوی نقاشی تصویر رویایی آن یافت نمیشود. میدانم که حتی پدر و مادرها تمام پاییزهای سالهای تحصیل را همیشه به یاد دارند.
پاییزهای به یاد ماندنی که به همهمان آموخت بابا نان میدهد و مادر چون کوکب خانم زن باسلیقه ایست. پاییزهای به یاد ماندنی که به همهمان آموخت چون کلاغ قصهها گول روباه حیله گر را نخوریم و مانند داستان دو کاج در دوستی صادقانه خویش پابرجا بمانیم. پاییزهای به یادماندنی که به همهمان آموخت با دستهایی کوچک میتوان درختی کاشت که فرزندانمان در سایهاش آرام گیرند. پاییزهای به یادماندنی که به همهمان آموخت می توان چون چشمهای پرتلاش، سنگ سیاه را از سد راه کنار زد.
اولین روزها
میدانم که همه از تابستان گرم خسته شدهاید و دلتان کمی هوای پاییزی و بوی باران میخواهد. حالا می رسیم به ماه مهر؛ این ماه نیز مثل همه ماههای دیگر چون برق و باد میگذرد و تنها چیزی که میماند خاطره است. خاطراتی که هیچ گاه از یادمان نمیرود! خاطرهی پاییزی دوست داشتنی! خاطره اولین روز ورود به مدرسه و...
میدانم هیچ کس شیرینی خاطره روز اول مهر را (چه تلخ و چه آرام) انکار نمیکند؛ زمانی که برای اولین بار قدم در مدرسه گذاشتهاید و با دوستانی تازه آشنا شدهاید! روزی که برای بعضی پر از تشویش و دلهره بود و برای برخی دیگر حس بزرگ شدن و... داشت .برای من حسی خوب و به یادماندنی بود، آن قدر خوب که هرروز از مادر میپرسیدم : «چند روز دیگه تا اول مهر مونده!؟» مادر روزهای تقویم را علامت میزد و میگفت: « 8 روز دیگه...» «7 روز دیگه...» «6 روز دیگه«...
خلاصه لحظههایم شده بود نگاه به تقویم، مرتب کردن فرم مدرسه و ورق زدن دفترهایی که با کمک مادر آنها را جلد کرده بودم. خوشحالی شب ورود به مدرسه همیشه برایم ماندگار است و هنوزکه هنوز است خاطره اولین روزهای کلاس اول را در ذهن مرور میکنم. حالا تبریک میگویم به همه بچههایی که جمع و جور کردن و خرید لوازم تحریر و... را تمام کردند و از چند روز دیگر درسشان شروع میشود. تبریک میگویم به کودکانی که دوباره میتوانند چنین لحظات به یاد ماندنی را تجربه کنند و حسرت میخورم که جای آنها نیستم...
امروز، برای چندمین مرتبه شعر معروف »قیصر امین پور« را زیر لب زمزمه میکنم:
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازیهای راه مدرسه
بوی ماه مهر، ماهِ مهربان بوی خورشید پگاهِ مدرسه
از میان کوچههای خستگی میگریزم در پناه مدرسه
باز میبینم زشوق بچهها اشتیاقی در نگاهِ مدرسه
زنگ تفریح و هیاهوی نشاط خندههای قاهقاه مدرسه
باز هم بوی باغ را خواهم شنید از سرود صبحگاه مدرسه
روز اول لالهای خواهم کشید سرخ بر تخته سیاه مدرسه
باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازیهای راه مدرسه