رد سرخ ماسک
حس کردیم با همان چیزهایی که داریم هم می توانیم خوشحال و شاد زندگی کنیم و قدر داشته ها را بدانیم
خبر
به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان؛ پرستاران فرشتگانی هستند که چراغ حیات و سلامت بیماران را زنده نگه می دارند. دمیدن نسیم امیدواری و سلامتی در جسم و روح خسته بیماران، هنر پرستار است. به مناسبت میلاد حضرت زینب (س) و روز پرستار مصاحبه ای از مریم پیمان فر پرستار بیمارستان امیر المومنین (ع) سمنان در ادامه مصاحبه های رد سرخ ماسک، منتشر می شود که در تاریخ هجدهم بهمن ماه 1399 در دوران شیوع بیماری کرونا انجام شده است. ایستادگی و تلاش پرستاران در دوران شیوع کرونا ویروس برگ زرین دیگری در دفتر فداکاری و ایثارگری این عزیزان پر افتخار است.
خانم پیمان فرد لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.
بسمالله الرحمن الرحیم مریم پیمان فر هستم سر پرستار جراحی زنان.
وقتی خبر شیوع کرونا در کشور را شنیدید چه عکس العملی داشتید؟
خب خبر خیلی بدی بود یعنی انگار اعلام جنگ شده باشد. مخصوصا برای ما که در محیط بیمارستان کار می کردیم. یادم هست که هم باید مواظب خانه و خانواده بودیم و هم بچههای کوچک که استرس بزرگی به آنها وارد شد و مدرسه بلا تکلیف و مهد کودک ها تعطیل شدند. پرسنلی که مثل من بچه هایشان جز مدرسه و مهد جایی نداشتند که بروند، نگهداری از بچه ها استرس بزرگی حساب می آمد و استرس محل کارم هم به آن اضافه می شد.
در نهایت از بچه ها چطور نگهداری کردید؟
خب مجبور شدند دو تایی در خانه ماندند و یک بچه یازده ساله و با یک بچه پنج ساله تمرین کردند و سازگاری پیدا کردند که در خانه از هم مراقبت می کنند و هر روز کنار هم می مانند.
آفرین به فرزندان شما! از شلوغی و فشار کار در بیمارستان صحبت کنید و خب بخش هایی از بیمارستان کوثر به بیمارستان امیر المومنین (ع) منتقل شده بود و فشار کاری بیشتر شده بود.
بله! مثل زمان جنگ شده بود و انتقال بیمارستان کوثر به اینجا، هم کمبود نیرو و هم کمبود امکانات، انتقال یک سری وسایل تا به دست ما برسد هم زمان بر بود. استرس بیماران و همراهان آن ها و افزایش تعداد بیماران، فشار کاری را بیش از پیش کرده بود. ما خودمان یه گروهی تشکیل دادیم ماسک پارچه ای می دوختیم بین همراهان بیماران توزیع می کردیم و درمورد رعایت پروتکلهای بهداشتی با آن ها صحبت می کردیم. به خانه که می رسیدم در انباری لباس عوض می کردم و بعد وارد خانه می شدم که تا حد امکان از انتقال بیماری جلوگیری کنم و بچهها آلوده نشوند.
خانواده چطور از شما حمایت می کردند؟
خانواده سعی می کردند به لحاظ روحی و روانی حمایت کنند با تماس های تلفنی که گرفتند و حتی اقوام دور هم زنگ میزدند و جویای حالم بودند و همین جمله ای که مواظب خودت باش یک دلگرمی برای من بود.
بچهها استرس زیادی داشتند چون که یک دفعه مجبور شدند در خانه تنها بمانند. من هم نمی توانستم در آغوش بگیرم با آنها را ببوسم. ولی خب سعی می کردیم با این شرایط کنار بیاییم.
از خاطراتتان در هنگام کار و خدمت به بیماران بفرمایید.
بیماران بخش جراحی زنان چون اغلب کسانی بودند که به خاطر علائمی به غیر از کرونا مراجعه می کردند ولی در شرح حالی که از آنها می گرفتیم متوجه می شدیم که مثلا مشکوک به کرونا هستند یا در آزمایش هایی که می گرفتیم مشخص می شد که مبتلا هستند. بعضی از این بیماران وقتی متوجه ابتلای خود به کرونا خیلی تهاجمی برخورد می کردند و در مرحله انکار بودند یعنی اصلا باورشان نمی شد که مثلا برای زایمان آمده اند ولی تشخیص کرونا هم برای شان گذاشته شده یا تستشان مثبت شده است.
یکی، دو روز اول همه در مرحله انکار بودند و ما و روانشناس مان با آن ها صحبت می کردیم. خب شرایط این بیماران خاص بود چون یا باردار بودند یا زایمان کرده بودند و حالا یک بار دیگه هم به آن ها اضافه می شد و باید می پذیرفتند که کرونا هم دارند. بعد مرحله شیردهی نوزاد ها خیلی سخت بود اینکه مادر را متوجه کنیم که اصلا شیردهی مشکل ندارد و باید به نوزاد شیر بدهد ولی پروتل های بهداشتی را هم رعایت کند. خب مادر دوست داشت با مهر و محبت بیشتری، نوزادش را به آغوش بگیرد.
همکاری پرسنل را در این شرایط چطور دیدید؟
هماهنگی همکاران در این فشار کاری و استرس خیلی خوب بود. خب گاهی یک بیماری داشتیم که بستری می شد ولی تازه بعد از سه روز، چهار روز علائم کرونا بروز می داد و تستش مثبت می شد و ما در این مدت در تماس مستقیم با این بیمار بودیم و خب در ابتدا محافظت های خاص بیماران بستری کرونا را نداشت و تمام کارها بصورت اورژانسی برای مراجعین انجام می شد. بعضی از همکاران بیماری های خاص داشتند، ضعف داشتند، باردار بودند، بچههای کوچک داشتند که مسئولیت قبول می کردند و حتی دورانی بود که همزمان پنج یا شش تا از همکاران به استعلاجی رفتند و کشیک ها بسیار فشرده و سنگین شده بود ولی همکاران خم به ابرو نیاوردند.
کرونا با وجود تمامی مشکلاتی که ایجاد کرد، درس هایی به همراه داشت. این درس ها را چطور دیدید؟
وقتی به عمق این ماجرا نگاه می کنیم به پوچ بودن و لحظه ای بودن دنیا پی می بریم و اینکه قدر چه چیزهایی را نمی دانستیم و برایمان عادی بود مثل دید و بازدید ها با اقوام و آشنایان و دور هم جمع شدن ها که خیلی ارزش داشتند. امسال در کمال سادگی سیزده بدر رفتیم پشت بام پتو پهن کردیم و آسمانی که هیچ وقت ندیده بودیم را دیدیم، حس کردیم با همان چیزهایی که داریم هم می توانیم خوشحال و شاد زندگی کنیم و قدر داشته ها را بدانیم.
مصاحبه و ویرایش: مارال صمصامی- کارشناس روابط عمومی
پیاده کننده: سکینه عبداللهی