در دوره کرونا حس قدرشناسی مردم را احساس کردم!

در دوره کرونا حس قدرشناسی مردم را احساس کردم!

به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان؛ در ادامه سلسله مصاحبه های انجام شده با خانواده بزرگ دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان و ثبت خاطرات فداکاری و جانفشانی مدافعان سلامت، این بار خاطرات یکی از عزیزانی را منتشر می کنیم که در روابط عمومی دانشگاه مشغول به خدمت بوده است.

خاطرات شیرین فاطمه شهاب الدین کارشناس روابط عمومی بسیار خواندنی است. این خاطرات در روز هجدهم تیر ماه سال 1399 ثبت شده است.

سلام عرض می کنم خدمت شما همکار عزیز، لطفا خودتان را معرفی بفرمایید.

من فاطمه شهاب الدین هستم متولد اردیبهشت ماه در تهران اما بنا به دلایل شغلی پدرم به سمنان مهاجرت کردیم. اصالتا شهمیرزادی هستیم. من دانشجوی کارشناسی ارشد رشته آمار ریاضی هستم، دوره کارشناسی هم رشته آمار و کاربردها خواندم و در حال حاضر به عنوان کارشناس روابط عمومی دانشگاه در خدمتتان هستم.

بسیار عالی، از چه زمانی متوجه شیوع کرونا در ایران شدید و چه پیش بینی درباره آن داشتید؟

در واقع یکی دو روز اول که خبر را شنیده بودم اصلا نگران نبودم و تصور می کردم که این ویروس به سمنان نخواهد رسید. در خصوص این ویروس که در فضای مجازی که می خواندم به خودم می گفتم: « نه بابا سمنان که نمیاد!» نگران این موضوع نبودم ولی خب دیگه بعد اینکه کم کم به گوشم رسید که اولین بیمار مبتلا به کرونا در سمنان بستری شده واقعا نگران شدم.

با توجه به اینکه شما در روابط عمومی ستاد مشغول به خدمت هستید و یک مرتبه با هجوم اخبار و فعالیت های فوریت دار و جدیدی علاوه بر امور همیشگی روابط عمومی مواجه شدید، لطفا از آن روزهای سخت بگویید.

حجم کاری که خیلی زیاد شده بود ما علاوه بر اینکه به جز ساعت کاری که مدام درگیر بودیم، ساعت غیر کاری هم در اداره می ماندیم و حتی روزهای تعطیل هم می آمدیم، روزهای پنج شنبه و جمعه به صورت شیفتی یک روز من و یک روز آقای مهرابی می آمدیم. بعضی روزها که جلسه و برنامه های بیشتری بود هر دو نفر به اتفاق خانم مهدیان می آمدیم و ایام عید هم که حضور داشتیم در ستاد، حتی بیشتر از ساعت کاری می ماندیم و کارها را انجام می دادیم و در کنار کار، استرس و رفت وآمدها بسیار آزار دهنده بود.

در آن شرایط بحرانی فکر نمی کردید که ویروس را به خانوادتان منتقل کنید؟ چه چیزی باعث می شد این کار را ادامه بدهید؟

خب یکی دو روز اول اصلا جدی نگرفتم و فکر نمی کردم این طور اپیدمی شود. با توجه به اینکه مادرم چند سالی هست تحت درمان دیالیز هستند و جزء بیماران خاص و گروه پر خطر بودند یعنی گروهی که واقعا در معرض ابتلا به کرونا بود و من هم حیطه کاریم طوری بود که در ارتباط بودیم تا اخبار به روز را کسب کنیم، دائم نگران بودم که مادرم مبتلا شوند. تا حدی که در اثر استرس و نگرانی خودم دچار بیماری شدم و در اوج کار مجبور شدم به مدت یک هفته در منزل استراحت کنم بعد از انجام یه سری آزمایشات معلوم شد که بیماریم به علت استرس بوده است.

خب با این شرایط سخت چه چیزی شما رو وادار می کرد که ادامه بدید و کارتان را رها نکنید؟

تنها دلیل این بود که همه کنار هم بتوانیم کاری بکنیم که زودتر آن شرایط تمام شود و انشاءالله با اطلاع رسانی و آگاهی به مردم و رعایت اصول بهداشتی کمی از آن اوج و شیوع ویروس کرونا کاهش پیدا کند.

عکس العمل مادرتان از اینکه در چنین شرایط شیوع بیماری مشغول به فعالیت هستید چه بود؟

مادر خیلی نگران من بودند یعنی بیشتر از اینکه من نگران ایشان بودم، مادرم نگران من بودند و چون در اتاق اداری ما، تعداد نفراتمان کم بود من گاهی اوقات ماسک نمی زدم که مادرم قسم می دادند و خواهش می کردند و می گفتند: «اگر کسی در اتاق هم نیست ماسک بزن!»

و کار دیگری هم که انجام می دادند این بود که مایعات و میوه کمتری استفاده می کردند که به جای سه بار در هفته، دو بار به دیالیز بروند. فقط و فقط بخاطر من که چون من مادرم به دیالیز می بردم و بر می گرداندم و کمتر به محیط بیمارستان رفت و آمد داشته باشم.

آیا در زمان انجام کار با بیماران مبتلا به کرونا مواجه شده بودید؟

بله بعضی از همکاران را که بعد از درمان می دیدمشان واقعا خیلی لاغر شده بودند و شرایط واقعا سختی را پشت سر گذاشته بودند.

شما خودتان چطور اصول بهداشتی را برای جلوگیری از ابتلا به کرونا ویروس رعایت می کردید؟

خدا را شکر تا کنون به این بیماری دچار نشدم البته اصول بهداشتی را از جمله: ماسک و محلول و شستشوی دست ها با آب وصابون را رعایت می کنم.

با توجه به اینکه در روابط عمومی کار می کنید همکاری مردم و سایر سازمان ها و ارگان ها را در مبارزه با کرونا چطور دیدید؟

آن زمان که فکر کنم اواخر اسفند بود ما بنرهایی را با عنوان «در خانه بمانیم» با طراحی حاجی فیروز و سفره هفت سین درست کردیم که واقعا ارگان ها با ما برای نصب و انتشار آن در سطح شهر همکاری کردند.

ما طراحی ها را انجام می دادیم و چاپ می کردیم و سازمان ها در پرتابل هایی که داشتند نصب می کردند تا در معرض دید عموم مردم باشد.

مردم در یک دوره ای از طریق شبکه های اجتماعی خیلی با ما در ارتباط بودند و حتی در پی وی پیام می دادند علاوه بر ابراز نگرانی در خصوص اطلاع رسانی هم از ما کمک می خواستند ولی در اردیبهشت و خرداد ماه من می دیدم که مردم انگار همه چی رو فراموش کردند و کمتر به رعایت پروتکل ها توجه می کنند.

یک روز که من و مادرم واقعا مجبور بودیم برای خرید به فروشگاه برویم در آن فروشگاه بزرگ فقط من و مادرم دستکش و ماسک داشتیم و بقیه متاسفانه توجهی به رعایت پروتکل ها نداشتند. ولی در این هفته اخیر خدا را شکر می بینم که در سطح شهر از ۱۰ نفر ۶ نفر ماسک زدن حس می کنم این پویش «من ماسک میزنم» تاثیر داشته و اینکه دسترسی به ماسک آسانتر شده و مردم هم بیشتر رعایت می کنند انشاالله هم نتیجه خوبی داشته باشد.

اگر از این روزهای پر از اضطراب خاطره ای دارید، بفرمایید؟

یادم می آید که آقای مهرابی برای فیلمبرداری از بخش کرونا من با همکارانم مزاح می کردم حقیقتش خیلی هم استرس داشتم و می ترسیدم وقتی از بخش می آمدند من جلوی در آب و وایتکس را به ته کفش ها و محلول ضد عفونی را به دستهایشان اسپری می کردم وچون وایتکس رنگ لباس ها را خراب می کرد ناچار بودم به لباسشان نزنم وگرنه حتما اینکار را هم انجام می دادم!

دوربین را هم علاوه بر اینکه در بیمارستان استریل می کردند نمی گذاشتم داخل بیاورند تا زمانی که دوباره استریلش کنند! همکارم آقای مهرابی واقعا زحمت کشیدند در شرایط اوج کرونا به بخش بیماران کرونایی می رفتند و فیلم برداری می کردند که به نظر من جای تقدیر دارد که آن لحظات را ثبت و ضبط کردند.

مطلب دیگری که به یاد آوردم مربوط می شود به اولین باری که بعد از قرنطینه شهرها به باغمان رفتیم. ما به واسطه کرونا چند ماهی به شهرمان شهمیرزاد که فقط ۲۴ کیلومتر با سمنان فاصله داشت، نرفتیم. منزل اقوام و فامیل نمی رفتیم مدام در خانه بودیم بعد از مدتی که راه ها باز شد و قرنطینه شهرها پایان یافت، ما بدون اینکه جایی توقف کنیم به باغمان در شهمیرزاد رفتیم که بعد از مدت ها از خانه بیرون آمده بودیم و خیلی به ما خوش گذشت.

فکر می کنید چه چیزی باعث می شد که چنین روحیه خوب همکاری داشته باشید؟

خب واقعا نمی توان گفت که فشار روحی در آن زمان کم بوده خیلی ها مجبور شدند به قرص های آرام بخش رو بیاورند.

ما خودمان اینجا همیشه گل گاوزبان و گیاهان آرام بخش دم می کردیم ولی خوب من خودم اینطور هستم که در هر حال می توانم انرژی مثبت به بقیه همکاران بدهم یعنی در هر صورت با همه مشکلات و فشار کاری هم ما تلاش می کردیم روحیمان را حفظ کنیم و قوی باشیم.

در این شرایط فکر می کنید ارتباط با پروردگار و راز و نیاز به درگاه الهی چه اثرات آرام بخشی بر شما وهمکارانتان داشت؟

به نظر من این یک اصل خیلی مهم و حیاتی برای به آرامش رسیدن است. یعنی همانطور که شعارمان «به مدد الهی کرونا رو شکست می دهیم» بود که خیلی کامل و جامع است.

مخصوصا که دوره ای از کرونا در ماه مبارک رمضان بود حس می کنم واقعا راز و نیاز کردن با خدا در آن ماه مبارک که در رحمت الهی به روی بندگانش باز می شود بسیار تاثیر گذار بود از خدا کمک می خواستیم که نگهدارمان باشد و خیلی برایم جالب بود که در آن دوران همه نگران همدیگر بودند من خیلی از افرادی را دیدم که با هم کدورت داشتند ولی با این حال به هم پیامک می دادند یا زنگ میزدند و جویای حالشان می شدند مخصوصا کسانی که به واسطه شغل یا بیماریشان مجبور بودند با مراکز بهداشتی و درمانی در ارتباط باشند کدورت ها را کنار گذاشتند و مدام جویای حال همدیگر بودن این خیلی خوب بود و اینکه من بعنوان یه کارشناس که رابطه مستقیم با بیماران نداشتم مدام پیام خدا قوت و خسته نباشید و مراقب خودتان باشید از مردم و همکاران دریافت می کردم و این خیلی انرژی مثبت به من می داد وحس خوبی بود که می دیدیم همه نگران همدیگر هستند.

با این پیام هایی که دریافت می کردیم حس قدرشناسی مردمی را به عینه شاهد بودیم و خستگیمان رفع می شد و انرژی می گرفتیم. اینکه شخصی که نه ما را دیده نه ما را می شناسد نگران است و برایش اهمیت دارد خیلی با ارزش است.

فکر می کردید این بیماری تا به حال ادامه  پیدا کند؟ 

نه! ما همه فکر می کردیم که این بیماری تا خرداد ماه تمام شود اما متاسفانه تعداد فوتی ها بیشتر از قبل شده و بیماری علائم مختلفی داشت و واقعا ترسناکتر از قبل شده است.

بنظر شما دوران شیوع ویروس کرونا چه درسی برای ما داشت؟

واقعا زندگی کوتاهتر از چیزی است که ما فکر می کنیم. باید قدر یکدیگر را بدانیم چون خبر از یک دقیقه بعدمان نداریم. هرچند که می دانم که جمله ای شعاریست. مثل آن موقع هایی که همه نگران هم بودیم، ای کاش همیشه همانطور باشیم بیشتر از قبل به هم زنگ بزنیم احوال یکدیگر را بپرسیم و بیشتر نگران هم باشیم چون واقعا زندگی کوتاه است و حالا خدای ناکرده  به واسطه تصادف و کرونا و اتفاقات دیگر ممکن است عزیزترین دوستانمان را از دست بدیم پس تا می توانیم به هم محبت و مهربانی کنیم.

به نظرشما رعایت پروتکلهای بهداشتی چقدر می تواند تاثیر گذار باشد؟

خیلی زیاد! یکبار یکی از همکاران که فکر نکنم ۱۰ روز از بیماریشان گذشته بود  بدون ماسک به اتاق ما آمدند اگر من هم ماسک نداشتم مطمئنا من هم مبتلا می شدم من فکر می کنم علاوه بر شستشوی دستها زدن ماسک خیلی ضروری باشد.

اگر علاوه بر مواردی که گفتگو کردیم، صحبتی دارید، بفرمایید:

در آخر می خواستم بگویم فشار کاری خیلی زیادی روی کادر بهداشتی درمانی بود و تماس مستقیم با بیماران داشتند. لباس هایی که می پوشیدند از جمله: لباس های محافظ یکسره ای که می پوشیدند و ماسک و شیلد می گذاشتند و برای ساعات طولانی این لباس ها را بر تن داشتند و بدون استفاده از آب و غذا  بخاطر جلوگیری از انتقال ویروس، کار و فعالیت می کردند که جا دارد از این عزیزان قدردانی ویژه ای صورت گیرد و آن دسته از مدافعان سلامت که شهید شدند به خانواده هاشان رسیدگی شود و به بچه هایی که بیمار شدند و حالا به غیر از آن مسائل مادی از لحاظ معنوی باید در یک جایگاه بالایی در جامعه قرار بگیرند.

حتی می خواهم که درخواست کنم مناسبت های خاصی را بنام مدافعان سلامت نامگذاری کنند چون این عزیزان خیلی زحمت کشیدند البته روی بچه های ستاد هم خیلی فشار بود من می دیدم که  مسئولان ارشد دانشگاه هم چه  استرس هایی را تحمل می کردند. اما از لحاظ روحی عالی و همانند یک فرمانده حوزه سلامت از جان و سلامتی خودشون مایه می گذاشتند و ملتمسانه از مردم می خواستند که پروتکل های بهداشتی را رعایت کنند.

مصاحبه کننده و ویرایشگر: مارال صمصامی- کارشناس روابط عمومی دانشگاه

پیاده کننده مصاحبه: سکینه عبدالهی

  • کد خبر : 43293
لینک کوتاه خبر :
کلمات کلیدی

تصاویر

0 نظر برای این مقاله وجود دارد

نظر دهید

متن درون تصویر امنیتی را وارد نمائید:

متن درون تصویر را در جعبه متن زیر وارد نمائید *