گفتوگوی صمیمی با همکاران محترم دانشگاه؛
تک فرزند داشتن را دوست نداشتم!
به گزارش روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی استان سمنان؛ کارکنان خدوم دانشگاه گنجینهای گرانبها هستند و نگاهی به تلاش ها و زحمات این عزیزان، مسیر راه را برای جوانان این مرز و بوم روشن می کند و تبیین خدمات آنان برای شهروندان شیرینی توام با آگاهی به ارمغان خواهد آورد.
به مناسبت هفته جمعیت با شعار «ایران جوان بمان» و لزوم جوانسازی جمعیت برای ایجاد توسعه پایدار، مصاحبه ای با یکی از همکاران که مادر 3 فرزند نیز می باشد، انجام شده است که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

لطفا خودتان را معرفی بفرمایید:
زینب راد هستم کارشناس مامایی مرکز محقق محلات سمنان هستم.
مادر چند فرزند:
من سه فرزند دارم. یک دوقلو دختر و یک پسر.
چه سالی ازدواج کردید و فرزندان دلبندتان کی به دنیا آمدند:
من فروردین ماه 1393 عقد کردم و همسرم در آن زمان سرباز بودند و به همین خاطر عروسی ما تا پایان خدمت سربازی همسرم عقب افتاد و جشن ازدواجمان را در دی ماه 1393 برگزار کردیم. دوقلوهای نازنینم متولد فروردین 1398 هستند و آقا پسرم هم آبان 1399 به دنیا آمد.
ضمن عرض تبریک به مناسبت روز دختر به دختران گلتان، اسم قشنگ فرزندانتان بفرمایید؟
دختر خانم های خوشگلم سلاله و آلاله هستند و پسرم آقا دانیال.
وقتی فهمیدید که باردار هستید، چه احساسی داشتید:
وقتی متوجه شدم باردار هستم، اصلا باورم نمی شد! برای دوقلوها سخت باردار شدم. بعد از ازدواجم متوجه شدم، مبتلا به اندومتریوز هستم، که روند درمان آن طولانی شد، تا جراحی های آن انجام شود. وقتی فهمیدم باردار هستم، آزمایش دادم و تیتر بتا که عدد 14 هزار را نشان می داد، باورم نمی شد و به پزشکم گفتم که احتمالا اشتباهی رخ داده است که پزشکم گفتند احتملا چند قلو است! و برای اطمینان باید سونوگرافی انجام بدهم. وقتی سونوگرافی انجام دادم اصلا باور نمی کردم که دوقلو دارم و خیلی برایم جالب بود و البته کمی هم ترسیده بودم. نگران بودم که چطور می خواهد بگذرد ولی خدا خیلی کمک و حمایتم کرد.
وقتی اولین بار که دوقلوهای نازنینتان را دیدید چه حسی داشتید:
اولین بار ترسیدم، دو تا دختر کوچولوی ریزه میزه بودند و نگران بودم و می گفتم خدایا این کوچولوها برایم می مانند؟ الان که دخترانم را می بینم باورم نمی شود که همان نوزادن کوچک هستند! نوزادانم اونقدر کوچک بودند که موقع در آغوش گرفتن و یا شست و شوی آنها باید دقت بسیاری می کردم. دو تا دختر کوچک دو کیلوگرمی بودند.
وقتی دوقلوها به دنیا آمدند آیا کمکی هم از اطرافیان گرفتید:
مادر من فوت کرده اند و خب خواهری هم نداشتم، ولی هر کسی که فکر بکنید کمک حالم بود، از همسایه تا فامیل مثل: خاله، خواهر شوهر، جاری و بسیاری از عزیزان دیگر. مراقبت از نوزاد کاری دقیق و سخت است و چه برسد به اینکه دوقلو باشند! رسیدگی و شیر دادن، مشکلات نفخ و دل پیچه، گریه کردن همزمان نوزادن دوقلو سخت تر است و نیاز به رسیدگی بیشتری دارد ولی به لطف خدا همه به کمکم آمدند.

همسرتان در آن روزهای ابتدایی تولد دوقلوها چه احساسی داشتند؟
ایشان هم تعجب کرده بودند و هم خوشحال بودند.همسر من مهندس برق هستند و ساعت کاری طولانی دارند از 6 صبح تا 6 بعد از ظهردرگیر هستند ولی همیشه کمک حال من بودند و هر کاری می توانستند برای من و نوزادانمان انجام دادند. با اینکه در طول روزکمک زیاد داشتیم ولی شبها رسیدگی به تمامی کارهای
نوزادان بر عهده خودمان بود. خیلی از شبها همسرم فرصت نمی کردند استراحت کنند و مشغول رسیدگی به امور فرزندانمان بودیم و با گریه بچه ها پا به پایمن بیدار بودند و صبح هم سرکار می رفتند. البته روزهای پرکار ولی شیرینی بود!
با توجه شاغل بودن شما، آیا در زمان بارداری همسر کار می رفتید؟
بله من تا روز آخر بارداری برای هر دو زایمانم سرکار می رفتم!
کی متوجه شدید که دوباره باردار شده اید؟
تولد یکسالگی دخترانم متوجه شدم که دوباره باردار شده ام!
با اینکه اختلاف سنی فرزندانم کم بود ولی خوشبختانه پسرم نوزاد خوب و آرامی بود. پسرم در دوران کرونا به دنیا آمد.
دکتر رفتن با توجه به شرایط شیوع کرونا ویروس سخت بود و وقتی به دنیا آمد برخلاف زمانی که دوقلوها به دنیا آمده بودند، با توجه به شیوع بیماری کرونا و رعایت پروتکلهای بهداشتی، کسی را کمک احوال نداشتیم و خودمان به دخترانمان که یک سال و نیمه بودند و نوزاد پسرمان رسیدگی می کردیم ولی الان که به عقب نگاه می کنم خاطرات بسیار شیرینی دارم.
اگر توصیه ای به پدر و مادرها دارید بفرمایید:
توصیه ام به پدر و مادرها این است که اختلاف سنی فرزندانشان کم باشد، چون بعد از اینکه بچه ها کمی بزرگتر می شوند خودشان با هم بازی می کنند و کمتر پدر و مادرها را درگیر می کنند.
شش ماه اول مراقب بودم که نوزاد جدید که باعث کنجکاوی دخترانم شده بود، آسیبی نبیند ولی بزرگتر که شدند شروع کردند به بازی کردن. دخترانم احساس می کردند که باید مراقب برادر کوچکشان باشند. مثلا زمانی که چیزی می خوردند، می پرسیدند که آیا می توانند به برادرشان هم بدهند یا نه؟ الان هم خواهران برای برادرشان خوراکی و اسباب بازی می برند و مراقبش هستند.
پس با این حساب جو منزل شما حسابی شاد و پر جنب و جوش است!
بله! خیلی زیاد! بخصوص که اختلاف سنی کمی دارند و همبازی همدیگر هستند. وقتی بچه های تک فرزند را می بینم که خواهر و برادر ندارند، هم بابت احساس تنهایی که دارند اذیت می شوند و هم مفهومی از خواهر و برادر حس نمی کنند. چون همبازی ندارند، درگیری آنها با پدر و مادر بیشتر است، ولی بچه های من خودشان باهم بازی می کنند و با یک کتاب یا دفترچه سرگرم می شوند و مشغولند. معمولا بچه هایی که تک فرزند هستند برای تولدشان هدیه های خاص مثل گوشی موبایل و تبلت و... می خواهند، ولی کودکان من با یک منچ هم خوشحال می شوند و ساعت ها سرگرمند.
با وجود خواهرها و برادرشان، ترکیب خاله و دایی و عمه در خانواده شما حفظ شده و در شرایط امروز این شانس بزرگی است:
بله خدا را شکر! فرزندان من این شانس را دارند و البته باید به فکر یک برادر دیگر برای کودکانم باشم. از آنجایی که خودم تک دختر بودم و فقط دو برادر داشتم، همیشه به مادرم گله می کردم که چرا یک خواهر ندارم! حالا نمی خواهم پسرم چنین احساسی داشته باشد و دوست دارم ترکیب برادر هم برای او بوجود بیاید.
برای همین به خانواده های تک فرزند می گویم که نگهداری و رسیدگی به یک فرزند سخت تر است، وقتی چندتا باشند در کنار هم بازی می کنند و یاد می گیرند. حتی هزینه ها هم با یک فرزند بیشتر خواهد بود چون برای مشغول شدن نیاز به وسایل بیشتری دارد که از تنهایی در بیاید، در حالی که بچه هایی که در کنار هم بازی می کنند با یکدیگر شادی می کنند و از لحاظ روحی رشد بهتری کرده و مهارتهای بسیاری را از جمله تفاهم و ارتباط گیری را در کنار هم می آموزند. فرزندانم وقتی کاری را انجام می دهند به یکدیگر نگاه می کنند و از هم یاد می گیرند هر کدام که چیزی را می آموزند بقیه هم دوست دارند بسرعت همان را انجام دهند.
در پایان از حضور شما مادر و همکار ارجمند در این مصاحبه تشکر می کنم.
مصاحبه گر: مارال صمصامی کارشناس روابط عمومی دانشگاه